مینو خانومی
insta:monamona79

وقتی میخواهید خبر بد بدهید!!!!!

راهروي بيمارستان – مردي جوان جلوي اتاق عمل در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب.



چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج ميشود. مرد نفسش را در سينه حبس ميکند. دکتر به سمت او ميرود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه ميکند…



دکتر: واقعا متاسفم ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم.اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم چشم چپ رو هم تخليه کرديم… بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني با لوله مخصوص بهش غذا بدي روي تخت جابجاش کني حمومش کني زيرش رو تميز کني و باهاش صحبت کني… اون حتي نميتونه حرف بزنه چون حنجره اش آسيب ديده…

با شنيدن صحبتهاي دکتر به تدريج بدن مرد شل ميشود،به ديوار تکيه ميدهد.سرش گيج ميرود و چشمانش سياهي ميرود.



با ديدن اين عکس العمل دکتر لبخندي ميزند و دستش را روي شانه مرد ميگذارد..

دکتر: هه هه! شوخي کردم…زنت همون اولش مرد!!


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ چهارشنبه 23 اردیبهشت 1394 ساعت 23:14 توسط monamona79 ارسال نظر(1)
نگا نگا چطور داره جریمه اش میکنه


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ جمعه 17 بهمن 1393 ساعت 18:02 توسط monamona79 ارسال نظر(2)
ذوق عکاسی این آقا بیست بیسته!

 

 

من چقدر نسبت به اطرافم بی تفاوتم اصلا دقت ندارم


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ یکشنبه 30 آذر 1393 ساعت 17:06 توسط monamona79 ارسال نظر(1)
post


وقــتــﮯ مـهـربـانـیــت از دور 

اینـقـدر نــزدیـــڪ اسـت

حس میــــڪـنــم 

جــغــرافــیــا 


یـــڪ 【 دروغ 】 تـاریـخـیـسـت . . .


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ سه‌شنبه 18 آذر 1393 ساعت 15:45 توسط monamona79 ارسال نظر(0)
حتما برای شما هم اطفاق افتاده .....

برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ سه‌شنبه 11 آذر 1393 ساعت 15:34 توسط monamona79 ارسال نظر(0)
گفتن ببرش پارک... نگفتن بکشش که...


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ شنبه 08 آذر 1393 ساعت 22:05 توسط monamona79 ارسال نظر(0)
...


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ چهارشنبه 23 مهر 1393 ساعت 20:30 توسط monamona79 ارسال نظر(3)
الهی بگردم،چه ساکت هم هست که یه موقع پیشی بیدار نشه...


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ سه‌شنبه 22 مهر 1393 ساعت 21:42 توسط monamona79 ارسال نظر(1)
عاشقه گرمکن سه خطت هستم


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ سه‌شنبه 22 مهر 1393 ساعت 21:41 توسط monamona79 ارسال نظر(0)
از بس مطالعه کرده بچه م خسته ست ...


برچسب‌ها: ادامه مطلب
+ چهارشنبه 09 مهر 1393 ساعت 21:28 توسط monamona79 ارسال نظر(1)





این لحظه ها ماله مان بله یه جوری باش که انگار بار آخره به اینی که داری قانع باش خره وگرنه میبینی ثانیه ها با یه باد رفت
منوي وبلاگ
  • صفحه اول
    ايميل
    پروفايل من
  • قالب هاي نايت نما
نويسندگان
  • monamona79
آرشيو مطالب
  • اردیبهشت 1394
  • بهمن 1393
  • آذر 1393
  • آبان 1393
  • مهر 1393
  • شهریور 1393
  • مرداد 1393
  • تیر 1393
  • خرداد 1393
  • اردیبهشت 1393
  • آبان 1392
  • مهر 1392
  • شهریور 1392
  • مرداد 1392
  • تیر 1392
لينک دوستان
قالب هاي نايت نما
  • [Link_Title]

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

کد ۶ رقمی ارسال‌شده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید